سديد الدين محمد عوفى

مقدمهء مصحح 36

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

فرسى لأستريح و أريحها . » عوفى ترجمه كرده است : « و به وادئى رسيدم عميق چنان كه عرض آن بيست گز بود . من اسب را برانگيختم و از آن وادى بجست و چون آن يك سوار به لب آن وادى رسيد دليرى نيارست كرد هم آنجا بايستاد . » دهستانى گويد : « تا آنكه به جويى بزرگ رسيدم . من بانگ بر ماديان زدم و بجهانيدم چون برق خاطف از جوى بگذشت و آن سوار نيز اسب خويش را خواست تا از عقب من بجهاند نتوانست ، چون ديدم كه او از وصول من عاجز است از ماديان فرود آمدم تا لحظه‌اى بياسايد . » از مقايسهء عبارات بالا نتيجه مىشود كه شباهت ترجمهء دهستانى به اصل بيش از ترجمهء عوفى است . وى بعينه عبارات متن را ترجمه نموده است منتها در تجاويف سخن از وصافى و سجاعى و عبارت‌آرايى خوددارى نتوانسته است ، در حالى كه عوفى متصرف در مطلب است . حكايت دوم از فرج بعد الشدة : تنوخى گويد : « حدّ ثنى عبد اللّه بن محمد بن الحسين بن الحفا العبقسى « 1 » قال حدّ ثنى أبى ، قال . . . » عوفى ترجمه كرده است : « عسقى « 2 » شاعر گفته است كه . . . » دهستانى ترجمه كرده است : « عنصرى حكايت كند كه : » تا اينجا هردو مترجم در نام راوى داستان تصرف كرده‌اند . عوفى او را عتيقى شاعر معرفى كرده است و دهستانى هم عنصرى و شايد منشاء اين هردو تصرف اختلاف در نسخ و قرائت باشد . تنوخى : « كان يجاورنى فتى من اولاد الكتّاب ورث عن أبيه مالا

--> ( 1 ) - منسوب به عبد القيس ( 2 ) - در نسخهء ديگر عتيقى